تولد مفهوم «بینامتنیت» به تعریف جولیا کریستیوا در سال ۱۹۶۶ بازمیگردد؛ آنجا که متن را «جورچینی از نقلقولها» خواند و اعلام کرد:«هر متنی جذب و دگرگونی متنی دیگر است.» اما تبارشناسی این ایده، ریشه در گذشتهای دورتر دارد.این کتاب، خاستگاه بینامتنیت را نخست در نظریهی تکامل داروین میجوید که بر «شبکهای از روابط پیچیده» میان تمام موجودات تأکید داشت. سپس بذرهای آن را در اندیشهی نیچه میکاود که پیوندی گسستناپذیر میان همهی پدیدههای جهان قائل بود. کتاب همچنین فروید را قهرمانی بیچونوچرا در تبارشناسی بینامتنیت میداند؛ کسی که ارتباط رویاها را با داستانهای ادبی تصادفی نمیدانست و معتقد بود «ارتباطات میان رؤیاهای معمول ما و داستانهای خیالی و مطالب سایر انواعِ نوشتارِ خلاق، کم و تصادفی نیستند». در ادامه، باختین طلایهدار این نظریه است که میگوید: «نیمی از هر کلمه در زبان به شخص دیگری تعلق دارد.» نویسنده در این کتاب، برای ترسیم نقشهی کامل این مفهوم، از مرزهای علم، فلسفه، زبانشناسی، روانشناسی، ادبیات و نقد ادبی فراتر میرود و با بازخوانی آرای اندیشمندانی چون اسپنسر، برگسون، تاین، الیوت، فرای، فوکو، بارت، سوسور، لاکان، دریدا و بلوم، میکوشد مفاهیم بنیادین بینامتنیت را در فضای فکری امروز بازتعریف کند و ابهامات موجود را بزداید.