این دوستان
توی اتاق دیگر یک کار خصوصی با شما دارند. من پا شدم رفتم پیش آنها. مرحوم «فکوری»
بود، مرحوم «فلاحی» بود - اینهایی که یادم است دو سه نفر دیگر هم بودند نشستیم
گفتیم کارتان چیست؟ گفتند ببینید آقا! . یک کاغذی درآوردند. این کاغذ را من عیناً
الان دارم توی یادداشتها نگه داشته ام که خط آن برادران عزیز ما بود. هواپیماهای
ما اینهاست؛ مثلاً ۱۳۰۰ چی چی انواع هواپیماهای نظامی ترابری و جنگی هفت هشت ده
نوع نوشته بودند. بعد نوشته بودند از این نوع هواپیما، مثلاً ماده تا آماده به کار
داریم که تا فلان روز آمادگی اش تمام می شود. اینها قطعه های زود تعویض دارند در
هواپیماها قطعه هایی هست که در هر بار پرواز یا دو بار پرواز باید عوض بشود.
میگفتند ما این قطعه ها را نداریم. بنابراین مثلاً تا ظرف پنج روز یا ده روز این
نوع هواپیما پایان می پذیرد، دیگر کانه نداریم تا دوازده روز این نوع دیگر تمام می
شود. تا چهارده، پانزده روز این نوع دیگر تمام میشود بیشترینش سی ۱۳۰ بود. همین سی
۱۳۰۰ هایی که حالا هم هست که حدود سی روز یا سی و یک روز گفتند که برای اینها
امکان پرواز وجود دارد. یعنی جمهوری اسلامی بعد از سی و یک روز مطلقاً وسیله پرنده
هوایی نظامی چه نظامی جنگی چه نظامی پشتیبانی و ترابری دیگر نخواهد داشت؛ خلاص !
گفتند: «آقا! وضع جنگ ما این است. شما بروید به امام بگویید. من هم از شما چه
پنهان توی دلم یک قدری حقیقتاً خالی شد. گفتیم عجب ! واقعاً هواپیما نباشد چه کار
کنیم؟ او دارد با هواپیماهای روسی مرتباً می آید. حالا خلبانهایش عرضه خلبانهای ما
را نداشتند، اما حجم کار زیاد بود. همین طور پشت سرهم میآمدند انواع کلاسهای
گوناگون میگ داشتند. گفتم: «خیلی خوب کاغذ را گرفتم بردم خدمت امام جماران گفتم:
«آقا! این آقایان فرماندهان ما هستند و ما دار و ندار نظامی مان دست این هاست.
اینها این جوری میگویند میگویند ما هواپیماهای جنگی مان تا حداکثر مثلاً پانزده
شانزده روز دیگر دوام دارد و آخرین هواپیمای مان که...