سونومورا، دوست راوی داستان که تاکاهاشی نام دارد و نویسندهای جوان است، با او تماس میگیرد و میگوید با کدگشایی داستانی از ادگار آلن پو به این نتیجه رسیده که قرار است امشب قتلی در حومهی شهر رخ دهد. آندو با حضور در محل مورد نظر، از سوراخ پنجره داخل خانه را نگاه میکنند و میبینند یک زن جلوی دوربین در حالی نشسته که سر مرد مردهای را در دست دارد و مردی هم آنطرفتر به دیوار تکیه داده. کنجکاوی و تجسس سونومورا در این پرونده تا جایی ادامه مییابد که با آن زن وارد رابطه میشود و تاکاهاشی پس از مدتی به این قضیه مشکوک میشود و نتیجه میگیرد که آن زن و مرد نقشهی قتل سونومورا را هم در سر دارند. درست در اینجای داستان است که شواهدی مبنی بر صحنهسازی بودن تمام این ماجراها از دل داستان سربرمیآورند و دوقطبی فریبکار و فریبخورده تبدیل به چالش بزرگ خواننده میشود. منتقد کِرکِس ریویوز درمورد رمان میگوید: «کتاب حالوهوای هولانگیز و هیچکاکیای دارد، هرچند پیش از ظهور هیچکاک نوشته شده است. تانیزاکی با خلق یک اثر معمایی و روانشناسانه، ماهیت خود داستان را به چالش میکشد.»جونیچیرو تانیزاکی (1965-1886) یکی از برجستهترین نویسندگان ژاپنی و از پایهگذاران ادبیات مدرن ژاپن است. هویت فرهنگی و مواجههی فرهنگ غربی با سنتهای ژاپنی مضمون اصلی اغلب داستانهای او را تشکیل میدهد. نام تانیزاکی در سال 1964 در فهرست نهایی جایزهی نوبل ادبیات قرار گرفت. او در کنار یاسوناری کاواباتا و یوکیو میشیما از شناختهشدهترین نویسندگان کلاسیک ژاپنی در عرصهی بینالمللی به حساب میآید.