«راهِ نرفته» داستانیست از رشد، اضطراب، و امید؛ روایتی از دختری دوازدهساله به نام کلر که در پس چالشهای خانوادگی و فقدان امنیت، راهی تازه به درون خویش و جهان پیرامون میگشاید.
او در مزرعهای زندگی میکند، در دل طبیعتی آرام که این روزها طوفانیست. برادر بزرگترش، اندی، گرفتار دام اعتیاد است و خانواده دیگر توانی برای نگهداری از اسبهای محبوبش ندارد. اما نقطهی عطف زندگی کلر، نه در خانه که در دل جنگل روی میدهد: جایی که اسبی مرموز و خیالی را میبیند؛ موجودی خالدار، با درخششی افسانهای. آیا این اسب، واقعیست؟ یا نمادی از ترسها، امیدها و رؤیاهاییست که در دل کلر پنهان شدهاند؟
داستان، آرام و زمزمهوار پیش میرود؛ همانگونه که دخترک میآموزد چگونه اضطرابهایش را بفهمد، چگونه از قصههای درونیاش مراقبت کند، و چگونه بر ویرانیهای بیرونی پل بزند. او با پروژهای تازه به نام «اسبدرمانی» درمییابد که حتی از دل فقدان نیز میتوان آغازی ساخت؛ آغازی که نه فقط نجات خود، که نجات دیگران را نیز در پی دارد.
«راه نرفته» قصهایست برای آنکس که هنوز به قدرت انتخاب، ایمان دارد؛ برای نوجوانی که در دل اندوه، نوری جستوجو میکند. نثری لطیف، فضایی شاعرانه، و روایتی انسانی، این کتاب را به همراهی صمیمی بدل میسازد؛ برای دلهایی که هنوز به راه نرفتهای باور دارند.