این داستان را زندگینامهی نمادین هسه دانستهاند. کتاب در سال 1932 منتشر شده است، یعنی یک سال پس از آنکه هسه برای بار سوم ازدواج کرد و با همسرش، نینون آوسلندر، به مونتانیولا رخت کشید. کتاب شرح سلوک معنوی هرمان هسه است بهسوی صبح معرفت. او چند سال «پس از پایان جنگ بزرگ» به حلقهی سالکان راه صبح میپیوندد تا در این سلوک جلیل شرکت جوید. این سلوک تلاشی است بیرون از زمان و مکان. شرق او شرق جغرافیایی نیست و از قید زمان نیز آزاد است. موتسارت و آلبرت کبیر و نیز اشخاص داستانهای او، مثل گلدموند و کلینگزور و زیدارتها و...، در کنار هم در آن شرکت دارند.اما رشتهی این سلوک، در همان آغاز کار، در خم اولین کوچه، با ناپدیدشدن لئوی خدمتگزار، برای هرمان هسه واگسسته میشود؛ به این معنی که در نظر او همین ماجرای بهظاهر مبتذل در صفوف زائران نفاق ایجاد میکند و اعضای گروه یکیک حلقه را وا میگذارند. هسه که خود را غیر از دیگران و تنها رهرو صادق و درستپیمان میشمارد، با افسوس از پراکندگی جمع مشتاقان به فکر میافتد که تاریخچهی سلوک را بنویسد تا این نهضت فراگیر دلها دستکم بر کاغذ باقی بماند...