سال ۵۹ عصمت با دیپلم اقتصاد از دبیرستان فارغ التحصیل شد. دوست داشت معلم بشود و همیشه میگفت انقلاب» باید برای همیشه پایدار بماند. آینده ی مملکت ما نباید به دست کسانی سپرده بشه که اصلاً انقلابی نیستند تا نسل های بعد از ما همه انقلابی باشند. بعد از اینکه درسش تمام شد به اداره ی آموزش و پرورش رفت و برای استخدام امتحان داد و قبول شد. از طرف اداره به مدرسه ای فرستاده شد. دو سه روزی که از تدریسش گذشت از ادامه دادن منصرف شد و به مادرش گفت: «هر چه که پیش خودم فکر میکنم اینجا جای من نیست توی اداره، نیروی خوب و مؤمن زیاد است. به فرمان امام خمینی ته نهضت سواد آموزی تازه تأسیس شده رادیو « اعلام کرده برای نهضت نیروی فعال میخواهد. مادر گفت: اما حقوق چندانی در این کار نیست عصمت به تنها چیزی که فکر نمیکرد مادیات بود میگفت: پول مهم نیست.
اصل کار کمک به افراد محروم و نیازمند جامعه است.
به این ترتیب عصمت جذب نهضت سواد آموزی شد و به عنوان آموزشیار و مربی کارش را شروع کرد در مدت کمی که از شروع کارش گذشته بود برای بسیاری از دانش آموزان جا مانده از تحصیل بی بضاعت و یتیم مایحتاجشان را تهیه کرده بود. گاهی هم برای تدریس به روستاهای اطراف شهر می رفت. عصمت نه تنها معلم درس بلکه معلمی برای اخلاق و رفتار بود با ظاهری آراسته و مرتب به محل تدریسش میرفت متین و با وقار بود همه جا ادب را رعایت میکرد و هیچ گونه تکبری نداشت و به سادگی لباس می پوشید.