قاسم سلیمانی دیده بود، حالا یک گورستان خلیجه همان شهری نبود که روز بیست و چهارم اسفند ماه ۱۳۹۶ و برک خانوادگی بود همان های شهر توی کوچه ها و خیابان ها، جلوی خانه ها، نوی حیاط ها، جنازه مردم کرد با آن لیلی های شاد و رنگی شان افتاده بود.
دو روز قبل، قاسم سلیمانی و نیروهایش در عملیات والفجر ها با کمک لشکرهای دیگر ایرانی شهر خلیجه عراق را گرفتند. ودند اما حالاکه ۵۰ هواپیمای بمب افکن به فرماندهی خلبان عراقی عدنان الدليمي و هر کدام ۴ بیت ۵ کیلویی شیمیایی روی سر شهر انداخته بودند، این شهر زیبای کوچک به گورستانی ترسناک تبدیل شده بود.
قاسم سلیمانی با اندوه سری تکان داد و به روزهای بعد ا از عملیات کربلای ۴ و ۵ فکر کرد، در همان روزهای اول فروردین ماه ۱۲۶۶ نیروهایش را از خوزستان به منطقه شمال : غرب آورده بود. فرماندهان جنگ می خواستند با کمک مبارزین کرد عراقی جیه ای را در منطقه سلیمانیه و ماووت در برابر عراق باز کنند قاسم و نیروهایش در عملیات های کربلای ا و نصر ۴ توی همین ارتفاعات روزها و شب ها جنگیده بودند.
هنوز داغ از دست دادن فرماندهان و دیگر نیروهای لشکر در عملیاتهای کربلای ۴ و ۵ در جان قاسم سلیمانی داره بود که با به خاک کردستان عراق و حلبچه گذاشت. او توانست پیروزی مهمی به دست آورد تا کمی از این درد کم کند ولی خدام با کشتار مردم کرد حلبچه با گازهای سیانور و خردل این پیروزی تازه را هم در کامش تلخ و گریده کرده بود.
پس از دیدن این جنایتها یقین کرد دنیا در مقابل این کشتار مردم سکوت خواهد کرد. در دل همان گردهای بلند و دشتهای پرگل و گیاه بود که فکر کرد میشود روزی مردم مظلوم جهان در برابر این قدرت های امان گش، دستهاشان را بهم بدهند و راه را بر بیداد آنها ببندند؟