«رویّهای که امروز کلیسا اعمال میکند همانند رویّهای نیست که به دست حواریون اعمال میشد: زیرا آنها مردم را با موعظه به راه و روش زندگی خوب هدایت میکردند، اما اکنون هرکس که نخواهد کاتولیک باشد، باید به مجازات و عذاب تن دهد، زیرا اکنون به زور متوسل میشوند نه به عشق؛ دنیا نمیتواند اینگونه ادامه یابد، زیرا اینهمه جز جهالت نیست و هیج مذهب این چنینی نمیتواند خوب باشد.»
کتاب پاپ و مرتد، نوشتهی مایکل وایت با ترجمهی فروغ پوریاوری، اثری بیوگرافیوار از زندگی جوردانو برونو است که براساس مستندات اندکی که از دوران حیات او برجای مانده، نوشته شده است. او میگوید: «زندگی برونو بهصورت چهلتکهای به دستمان میرسد که در آن بعضی وقایع، ثبت و برخی دیگر در دل تاریخ مکتوم شده است.»
برونو در جنوب ایتالیا به دنیا آمد و بعدها وارد صومعهی ناپل شد اما بعد که به او ظنین شدند، صومعه را ترک کرد و خانهنشینی پیشه کرد. مردی که فیلسوفی معمولی نبود؛ آدمی خودرأی، مردمگریز و روشنفکری رادیکال بود.
«آنچه برونو را بیهمتا میکرد، تواناییاش در کسب علم زمانهاش، آمیختن آن با معرفتی گسترده و همدلی طبیعی با مسلکهای ماقبل مسیحیت و تدریس آموزهی حاصله با شور و عشقی بیبدیل بود.»
او هم دنیایی را میدید که با الگوی درست آیینی هیچ ارتباطی نداشت و هم به قرابت با دنیای باستان و نظریههای آن عشق میورزید و اعتقاداتی داشت که بهشدت بدعتآمیز بود و همین اعتقادات پای او را به دادگاه تفتیش عقاید باز کرد.
«و اکنون پدر برونو مردی ریزاندام با موهای سیاه و چشمهای قهوهای تیره در برابر او ایستاده بود، بهشدت لاغر؛ وحشتزده و تکیده مینمود و بر صورت و بدنش آثار شکنجهی دادگاه تفتیش عقاید نقش بسته بود. روز هشتم فوریهی 1600بود و از عمر جوردانو برونو فقط یازده روز باقی مانده بود.»