اولین بار
بود که در چنین جمعی حاضر بودم. تا قبل از آن هیچ وقت آن همه حیوان یکجا ندیده
بودم لازم بود حضور در جمع های بزرگ تر را تجربه کنم ناسلامتی قرار بود اسب مسابقه
باشم. شنیده بودم برای تماشای برخی مسابقات سوارکاری تا چندین هزار نفر هم می آیند
و اگر تا قبل از روز مسابقه به آمادگی لازم نرسم، ممکن است دیدن آن همه جمعیت باعث
اضطرابم شود.
در همین حین
چیکوی دانا بر پشت پدربزرگم نشست و گوشپرهای خود را بالا انداخت و با چشمان نافذ و
گیرایش به جمعیت نگاهی کرد. پر و بال خود را گشود و با دعوت حضار به خاموشی، اندک
نجواهایی را که به گوش میرسید خواباند. گلو صاف کرد و با صدایی حزن آلود شروع به
صحبت کرد:
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام على الحسين الَّذِي سَمَحَت نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ
سلام بر حسین
طاقت نیاورد و برای اینکه جلوی سرازیر شدن اشک هایش را
بگیرد، پلک هایش را روی هم فشرد. دوباره گفت:
سلام بر حسین که جانش را تقدیم کرد.
دوستان عزیزم و همه ی کسانی که با
شرکت در عزای میوه ی دل حضرت زهرا ، قصد تقرب به رسول خدا را دارید ما در این جا
هستیم تا با برپایی عزا و گریه و ناله به صاحب عزای اصلی یعنی...
۱. محمد باقر
مجلسی، تحفة الزائر ، صص ۴۵۴ - ۴۴۴ زیارت ناحیه ی مقدسه ی امام عصر