صبح خیلی زود همان طور که با دوچرخه به سمت خانه رایلی می روم تا او را بیدار کنم باران شروع به باریدن میکند تمام شب هوا مرطوب بود و من پنکه را درست مقابل بدنم تنظیم کردم و خوابیدم، اما هیچ فایده ای نداشت.
با آب سرد داخل وان کمی خودم را شستم اما همین که از وان بیرون آمدم لباس هایم دوباره به بدنم چسبیدند تقریباً نصف مسیر را تا خانه اش طی کردم که ناگهان انگار کسی روی آسمان پرده ای تیره میکشد و شلاقی ترین بارانی که تا آن روز دیدم یا احساس کردم از آسمان فرو می ریزد. انگار که هزاران شیر آب یک باره در آسمان باز شده اند خیابان را آب می گیرد و ماشین ها روی سطح آب سر می خورند و آب بیشتری به سر تا پای من می باشند. یک ماشین داخل گودال می افتد و آب به صورتم میباشد و نزدیک است تصادف کنم. باران گرم و شدید است.
به خانه او که می رسم خیس آب شدم به روی ایوان می دوم و چکمه هایم را از پا در می آورم از پشت در صدایش میزنم اما جواب نمی دهد. نمی خواهم کف خانه اش خیس شود اما بعد با خودم می گویم اصلاً این چیزها برای او اهمیت دارد؟ بنابراین وارد خانه که میشوم مستقیم به سمت دستشویی می دوم همان چند حوله ای که آنجا هستند هم روی زمین افتاده اند. شروع میکنم به پاک کردن بدنم و آب موهایم را میتکانم رایلی با موهای ژولیده در ایانه در ظاهر می شود. پیراهن تنش نیست و باعث می شود کمی خجالت بکشم. اینجا رو ببین این اولین باری هست که باران موسمی می بینی ؟ چی؟ حالا دیگر دارم می لرزم، سرهمی ام خیس و سنگین شده و بلوزم به بدنم چسبیده
این بهترین ویژگی توسان است؛ باران های موسمی، طوفان های بارانی خیلی شدید در عرض چند دقیقه بعضی از قسمت های شهر تعطیل میشن جاده ها رو سیل بر می داره بگذار برم نگاهی بندازم. »
سوت زنان بر می گردد. این یکی خیلی بده توی این بارون نمی تونیم از خونه بیرون بریم باید صبر کنیم تموم بشه بهتره لباسهای خیست رو در بیاری نگاهش میکنم ببخشید؟ چشم هایش برق می زنند. مثل موش آب کشیده شدی چارلی باید لباس هات رو در بیاری من ماشین لباسشویی و خشک کن ندارم این کارها رو در آپارتمان جولی انجام می دم باید همین طوری بدون لباس بگذرونی می خندد. حوله را دور خودم می پیچم ا دارم شوخی میکنم یک لحظه صبر کن دندان هایم به هم میخورند صدای باران را میشنوم که به پشت بام و دیوارهای خانه می کوبد.
رایلی با یک تی شرت و یک شلوار جین بر می گردد. همان طور که آنها را به سمت من میگیرد می گوید: «بیا یکی از مهمان ها این رو جا گذاشته. مهمان چه کسی؟ کی؟ نگاهی به لباس ها می اندازم. رایلی در را می بندد.
لباس های خیس را از تنم بیرون . به پرده حمام آویزان می آورم و با احتیاط می کنم. پوشیدن لباس هایی به جز لباس های خودم حس عجیبی دارد. کمر شلوار کمی برایم گشاد است. دور کمرم را چند بار تا می زنم و از پایین هم پاچه هایش را می پیچم. برایم جوراب نیاورده بنابراین باید پابرهنه در خانه راه بروم