وقتی تاریخ کوتاه زوال منتشر شد عمدتاً خوانندگان را به دو قطب تقسیم کرد. بسیاری آن را بهعنوان اثری بیش از حد غمانگیز و بدبینانه، و بهکلی فاقد هماهنگی با خوشبینیِ الزامی برای فرهنگِ اروپاییِ پس از جنگ کنار میگذاشتند. دیگران دقیقاً به همین دلایل کتاب را ستایش میکردند. موریس نادو در نقد و بررسی خود از کتاب اعلام کرد چوران «کسی است که مقدمات ظهورش را همهی فیلسوفان خلأ و امر ابزورد فراهم کردهاند، منادی تمامعیار اخبار بد.»تأثیر اولیهی کتاب چوران را امروز نیز میتوان با مطالعهی تاریخ کوتاه زوال حس کرد. چوران همچون نیچه مصمم به افشای ریاکاریهای وضعیت بشر است؛ اما برخلاف نیچه، چوران هرگز یکبار هم گریزگاهی، افق تازهای یا حتی سخنان الهامبخشی فراپیش نمینهد. بااینوجود شوری در نثر چوران هست که بهرغم تمایل او به بدبینی و یأس منتقل میشود: «ما در زندگی استقامت به خرج میدهیم، چراکه متکی به هیچچیز نیست، چراکه حتی سایهای از استدلال ندارد.» «چگونه چارهای برای وجود ابداع کنیم، چطور این معالجهی بیپایان را به پایان برسانیم؟ و چگونه از متولدشدن شفا یابیم؟» نوعی وجدِ ناشی از بدترین چیز در نوشتههای چوران وجود دارد که خود را در صداهای متعدد او تظاهر میبخشد: گاه فلسفی، گاه شاعرانه، گاهی سیاسی و همواره جدلی. تاریخ کوتاه زوال درعینحال هم اثری فلسفی است و هم نوعی سرود، شهادتنامهی تعارضآمیزو ستیزهجویانهی آن «بیهودگیِ شکوهمند» که همانا بشریت است.