حالا حق دارم آن قدر روی این زمین بایر گریه کنم که به سیل تبدیل شوم. حالا حق دارم بقیۀ عمرم را در معبد ظلم به درویشی بگذرانم و از دنیا کناره گیری حق دارم خودم را در بطری حافظه با اکسیژن کم حبس کنم تا آرام آرام خفه شوم. حق دارم به آسمان هفتم درد فقط با نیروی درد پرواز کنم و با همان نیرو دوباره به زمین سقوط کنم.
من به تنهایی دلیل مرگ آن فرشته ای بودم که دوستش داشتم من بودم که او را با خودخواهی ام .کشتم این را هزار بار گفتم ولی هیچکس باور نکرد حالا او در پیراهن سفیدش با توری ترسان ایستاده و شیشه سم را دست گرفته و به من نگاه میکند بعد سم را میخورد و لبخند میزند و من با تمام توان می.دوم پاهایم به سمت او پر میکشد ولی خیلی دیر می.رسم جنازه اش را در آغوش میگیرم گریه میکنم داد میزنم نعره میکشم می.لرزم آه میکشم تا اینکه تمام کلماتی که معنای درد را منتقل میکنند تمام میشوند فقط من مسئول غم و بدبختی و نفسهای آخر و خونی بودم که مثل لرزش شرمگین یک رنگ بر صفحۀ پوست رنگ و رو رفته اش جاری بود نمی توانم به خودم چک بخشش یا یک جرعه گذشت و یک تکه رضایت بدهم خودم را این طور مجازات میکنم که تا مرگ از خودم خشمگین باشم. آن قدر شلاقش میزنم که پوست حافظه ام قرمز شود به صلیبش میکشم تا پیکر زندگی ام پوست بیندازد در گوشه ای که آن گنجشک افتاد و مرد چهارزانو نشستم سرم را لای پایم فرو .بردم پرده ها را کشیدم در را بستم همۀ نگهبانان و خدمه را بیرون کردم و به آیین فرو رفتن در تاریکی و شبح شدن رو آوردم میل به زندگی را از دست داده ام حیرت را از دست داده ام از ریه هایم دست کشیده ام و از سهم اکسیژنم گذشته ام در لاک خود اولم فرو رفته ام که در بیمارستان روانی جا گذاشته بودم فقط یک تابوت به اندازۀ خودم میخواهم که در آن بخوابم و زمان آمدن روز را حس نکنم این بهترین تصمیمی است که خیلی وقت پیش باید میگرفتم. دیگر چیزی ندارم که به خاطرش زندگی کنم این را خیلی دیر فهمیدم ولی بالاخره فهمیدم دیگر زمان را حس نکردم همین طور سیگار روشن کردم یک سیگار روشن میشود آن را میکشم او به خاطر من میسوزد و من به خاطر او میمیرم چند لحظه روشن میشود و بعد برای همیشه خاموش می.شود مثل همۀ چیزهای خوب زندگیمان. یک سیگار دیگر روشن میشود میسوزد آن را به درون میکشم و گر میگیرد انگار درد سوختن را احساس می.کند بیشتر گر میگیرد و بعد خاموش میشود آن را روی فرش میاندازم بلکه بسوزد و مرا هم به کام خود بکشد و بالاخره راحت شود یک دو سه...