کتاب مادام مینگ و ده بچه ی نداشته اش, اریک امانوئل اشمیت, معصومه صفایی راد, کتابستان معرفت
برشی از کتاب:
باز هم
یونهای کمتر از بقیه میخوابید کارگرهایی با شانه های افتاده مثل صف مورچه های به
خط شده شبانه از کارخانه باز می گشتند. در مقابل اتوبوس ها که گروه های تازه نفس
را بیرون می ریختند چون در این وقت از سال شرکت تمام توانش را به کار می بست.
جستجوی سود بیشتر این شهر صنعتی را شکل میداد که من را احاطه کرده بود و با این
وجود در این کاریکاتور مدرنیته یک معماری ناپیدا را مشاهده می کردم. یونهای
میتوانست بزرگ تر شود، نوسازی شود. دوباره ساخته شود، اصلاح شود و بعد دوباره و
چند باره از نو بنا شود و هم چنان شهری متراکم در تاریخ چین باقی بماند؛ نزد
مهاجرانی که برای یک لقمه نان به این جا می آمدند نزد هزاران کشاورزی که از زمین
های شان دل کنده بودند حتی با وجود کمونیسم و سودجویی ها. کنفوسیوس در فکر مردم
زندگی میکرد دفاع از عشق خانوادگی ایین احترام و مبارزه علیه افراط در تفکرشان
ادامه داشت. بر خلاف اروپاییان که خرابه های گالو - روم را در قلب کلان شهرشان حفظ
کرده اند اما سنگاه را به فراموشی سپردند از کلیساهای جامع بازدید می کنند اما
مسیحیت را ترک کرده اند چینی ها اما فرهنگ شان را روی سنگها جای ندادند. این جا
گذشته در روح حال ساخته شده بود نه فقط رد و نشانی روی یک تکه سنگ بنایی یادبود که
در درجه ی دوم اهمیت قرار دارند. اولویت حفظ روح معنوی است. محافظت کردن، انتقال
دادن زنده نگه داشتن و سعی بر همیشه تازه بودن آن چون این روح بیشتر از هر بنایی
استوار است.