برخلاف باور همه علم اساساً ذهنی است. منظورمان چیست؟ عملکرد علم مبنی بر شهود، پیشگویی رویدادهای آینده پیش داوری و حدسیات دانشمندانی است که باید به این بخشهای مست و ضعیف فکر اعتماد کنند در حالی که آنها کار دشوار آزمایش را بدون انتظار برای بازدهی آن انجام میدهند معمولاً، تنها دلیلی که یک دانشمند کار مشقت بار و سخت جمع آوری داده های تجربی را انجام میدهد این است که آنها معتقدند چیزی درست یا نادرست است تا اما هنگامی که زمان بحث و اثبات آنها در جمع فرا میرسد و باید آن را عینی بیان کنند، همه آن فرضیه را رد میکنند بنابراین یک جنبه ذهنی خصوصی و یک جنبه عینی عمومی وجود دارد. مشکل اینجاست که ما گاهی در جنبه ذهنی قضیه - افکار پیشگویی ها و فرضیه های خودمان گم میشویم وقتی این کار را انجام میدهیم، ممکن است. روایطی ایجاد کنیم که واقعاً وجود ندارند ما در روشی که نقاط داستان خود را به هم وصل میکنیم جهشهای منطقی ایجاد میکنیم همان طور که در فصل ۴ گفتیم چنین خطایی زمانی رخ میدهد که ما به اهداف خود اجازه می دهیم داستانهای ما را شکل دهند هنگامی که بر نتیجه ای خاص تمرکز می کنیم، ممکن است اطلاعات کلیدی ای را از دست بدهیم که داستان را تغییر دهند. محققان به آن تعصب شناختی میگویند مثلاً، زن و شوهری سر بودجه و مخارج خانه با هم بگومگو می.کنند ارقام مشابه بدینجا بدون شواهد کافی و مصمم اند آن را ثابت کنند. اما از جهات دیگر علم بسیار عینی است چه چیزی این تفاوت را ایجاد میکند؟ دانشمندی که در آزمایشگاه کار میکند در دنیایی از تفکرات ذهنی مشغول به کار است که در آن با فرایندهای فکری تجربی بیشتری سروکار دارد. آنها گاهی فرضیه هایی را بر پایه شهود تدوین میکنند که ممکن است دقیق باشد یا نباشد است اما آنها اهداف متفاوتی در ذهن دارند و از این رو نسبت به چیزی که مخارج (منطقی تلقی میشود با یکدیگر مخالف.اند در کسب و کار سیاست یا هر زمینه بیگری نیز وضع به همین منوال .است ممکن است ما به مجموعه ای از حقایق نگاه کنیم و داستانهای مختلفی از آنها سرهم کنیم خواسته های ما بر نحوه سنجش و تفسیر شواهد ما تأثیرگذار است