چه میشد اگر به شما میگفتند ،مغزتان برخلاف باور چند صد ساله دانشمندان نه تنها تغییر میکند بلکه میتواند خودش را بازسازی کند؟ چه میشد اگر می دانستید توانایی خواندن شنیدن حرکت کردن و حتی حس کردن عشق را میتوان در مغز از نو برنامه ریزی کرد؟
برای قرنها مغز انسان همچون ماشینی ثابت در نظر گرفته میشد که پس از آسیب یا افزایش سن راهی برای ترمیم یا رشد نداشت. اما ظهور مفهوم نورو پلاستیسیتی - انعطاف پذیری عصبی یکی از بنیادی ترین مفروضات علوم اعصاب را به چالش کشید این که مغز حتی در بزرگسالی، توانایی شگفت انگیزی برای تغییر بازسازی و یادگیری دوباره دارد.
نور من دویج در مغزی که خود را تغییر میدهد ما را به سفری علمی و شگفت انگیز می برد از آزمایشگاه های پیشرفته علوم اعصاب تا اتاق هایی که در آنها امید دوباره متولد میشود. او داستان زنی را روایت میکند که پس از سکته ای شدید با تمرینهای ذهنی هدفمند دوباره راه رفتن را آموخت؛ مردی نابینا که با بهره گیری از زبان خود و یک وسیله الکترونیکی «دیدن» را به مغزش آموخت؛ کودکی که با بازیهای طراحی شده شناختی از ناتوانی یادگیری عبور کرد و مردی که پس از سالها با آموزش دوباره مغزش از صدای مداوم وزوز گوش رهایی یافت نه با دارو نه با جراحی بلکه با بازنویسی مدارهای عصبی
دویج با دقت و حساسیت مرز میان علم و داستان را چنان ترسیم میکند که خواننده نه تنها اطلاعاتی علمی بلکه امیدی تازه نسبت به قدرت ذهن و امکان تغییر پیدا میکند. این اثر فراتر از یک کتاب علمی است مانیفستی برای بازیابی توانمندیهای فراموش شده انسان اگر میخواهید بدانید مغز شما تا چه حد قابل تغییر است و چه ظرفیت هایی هنوز درون تان بیدار نشده اند این کتاب را از دست ندهید