مروارید داستان فرودستانی است که آرزوهای خود را در اعماق آب جستوجو میکنند. مردمانی که دستهای پنهان قدرت آنها را از حق حقداشتن محروم کردهاند.«اگر این داستان تمثیلی باشد، هرکس معنای درخور حال خود را در آن مییابد و زندگی خودش را در آن میبیند.» گاهی داستانهای فولکلور و شفاهی، بزرگتر از دهانبهدهان چرخیدن، میشوند و گاهی داستانی برای همهی دوران میشوند؛ داستانی که به دوران مدرن قدم میگذارد تا این بار با روایت نویسندهی بزرگ آمریکایی، بهجای شنیدهشدن، خوانده شود. بیشک داستانهای شفاهی مفاهیمی بزرگ را در خود دارند و مروارید قصهی بزرگ زندگی و تقابل فقر و ثروت است.مروارید، داستان بزرگترین مروارید جهان است؛ داستان زن و مردی سرخپوست و کودکشان در کمرگاه حادثهای سترگ. زن و مرد سرخپوستی که اکنون سرزمین مادریاش را در اشغال سفیدپوستان میبینند و کودکشان را در چنگال مرگ. پس در ناامیدی و آخرین تلاشهایشان به دریا میروند تا مروارید بیابند، اما حالا که بزرگترین مروارید دنیا را صید کردهاند و در برق باشکوهش رویا میبافند، بذر طمع در دل مردم شهر کاشته میشود تا این گوهر آرزوها به بلای جان این زن و مرد فقیر تبدیل شود.