علی فرمودند آن هنگام جز خانه ای که رسول خدا و خدیجه در آن بودند. هیچ خانه ای شامل مسلمانان نبود و من سومین آن دو بودم. روشنایی وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوت را به مشام بر می کشیدم.
هنگامی که وحی بر او فرود آمد. آوای شیطان را شنیدم و گفتم: «ای فرستاده خدا! این آوا چیست؟ فرمود: این شیطان است که از این که او را نپرستند نومید شده است. همانا تو می شنوی آن چه را من میشنوم و می بینی آن چه را من میبینم جز این که تو پیامبر نیستی اما وزیری و بر راه خیر می روی
خواستهای تا دربارهٔ وضع خودم نظرم را برایت بنویسم، نظرم جهاد تا دم مرگ است، نه فزونی جمعیت بر عزتم میافزاید، نه پراکنده شدنشان از من دچار وحشتم میکند؛ چراکه من برحق هستم و خدا باکسی است که برحق است، به خدا قسم مرگ در راه حق برایم ناخوشایند نیست و برای کسی که برحق باشد، همه خیر پس از مرگ است. هرگز مپندار که برادرت هرچه هم بی یاور بماند، ناله کند و شکسته شود. من به گفتهٔ آن شاعر بنی سلیمی: بر ناملایمات زمانه صبورم و برمن ناگوار است که رنج و مصیبتی بر من فرود آید که دشمنم شاد و دوستم رنجیده شود.”