شازده احتجاب دربارهی یک بازمانده از خاندان قجری است که حالا تنها در یک عمارت بزرگ زندگی میکند. این شازده که فرزندی هم ندارد، تمام خدم و حشم عمارت را بیرون کرده و با بیماریای که دارد جانش را میگیرد، تنها مانده. دوران فر و باشکوه بودن قجرها گذشته و همهچیز از دست رفته است. تنها کسی که به شازده سرمیزند، «مراد» است. پیشکاری که هرازگاهی به عمارت میآید و خبر مرگ یک آشنای شازده را به او میدهد. شازده اما درگیر خاطرات و زندگی گذشتهاش با همسرش «فخرالنساء» و خدمتکار او «فخری» است.
«سطحی که دور از او و در آنهمه کتاب و عکس و روایتهای متناقض به زندگیاش ادامه خواهد داد. اما میخواست بداند، به خاطر خودش و فخرالنساء هم شده بود میخواست بفهمد پشت آن پوست، پشت آن سایهروشن عکس و یا لابهلای سطور آنهمه کتاب…»