موضوع این کتاب وقتی برای مخاطب جذابتر میشود که بداند خود نویسنده در واقعیت یک معتاد به قمار بوده و بارها دارایی خود و همسرش را در این راه از دست داده است. شخصیت این داستان هم مانند نویسندهی آن عشقی حریصانه به قمار دارد و هر بار بُرد در قمار بر حرص و طمعش اضافه میکند. میگویند داستایفسکی این رمان را زمانی نوشته که برای پرداخت یکی از بدهیهایش بهشدت تحت فشار بوده و مهلت چندانی نداشته است. داستان دربارهی جوان عاشقی است که دل به پولینا، دختر یک ژنرال میبازد. او برای اثبات عشق خود تمام داراییاش را پای یک قمار میگذارد. پس از مدتی از همین راه مال و ثروت زیادی به دست میآورد و با دختری دیگر به پاریس فرار میکند. چندی بعد وقتی همهی مال و مکنتش را به باد میدهد، باز به سوی پولینا برمیگردد…