غلامعلی از نوجوانی رازی در دل داشت. پانزده ساله بود که وارد مسیر مبارزه با رژیم شاه شد. در همان روزها، روحانی مبارزی به نام شیخ عبدالحسین سبحانی
به او گفت: غلامعلی باید انقدر بی صدا و در سکوت باشی که حتی خانوادت هم از کارهات مطلع نباشن تا اطلاعات مخفی بمونه. این حرف، مثل یک فرمان بود. غلامعلی تصمیم گرفت سکوت کند.
نه یک سکوت معمولی، بلکه یک سکوت تمرینی….