درباره کتاب:
نام سید مهدی شجاعی برای بسیاری از مخاطبان ادبیات به ویژه ادبیات با
درون مایه دینی و اجتماعی در ایران شناخته شده است. شجاعی تجربه پختهای در
بیان عارفانه و زیبای زندگی ائمه و نیز قلمی تند در بازخوانی انتقادی
رفتارهای اجتماعی در قالب داستان کوتاه و بلند دارد آنچنانکه سالها پس
از انتشار بسیار از کتابهای او در این دو دسته کماکان مخاطبانی از نسل
جوان جامعه نیز به سراغ این دست آثار وی رفته و از آنها بهره میبرند.
شجاعی در تازهترین اثر خود با عنوان «دین به چه درد میخورد!؟» دست به
تلفیقی زیبا از این دو تجربه سترگ زده است و اثری خلق کرده که نه داستان
است و نه متنی عارفانه. بلکه با درون مایهای از طنزی ملایم و البته با
استفاده از عناصر زبانی ساده به دنبال بازخوانی استفهامی از چالشهای
دینداری در عصر مدرن است.
شجاعی برای این موضوع کتاب خود را با روش اثبات معکوس شروع میکند و با
برشمردن برخی از آسیبهای اجتماعی و فرهنگی ساختارهای زیستی در جامعه
دینمدار و قدم به قدم جلو آمدن و نفی کردن گزارههای ساده استنتاج شده از
این موضوع، درباره کارکردهای واقعی دینمداری در زندگی اجتماعی به صحبت
پرداخته است.
هنر شجاعی در این متن ترسیمی دقیق و بدون جانبداری از مختصات زندگی و
زیست در دنیای پیرامونی انسان معاصر است و ترسیم مختصات و بایستههای آن.
در ادامه وی به سراغ نقاط اصطکاک میان اندیشه دینمدارانه با این زندگی
تازه میرود و سعی میکند با قرار دادن خود در مقام مخاطب پاسخهای او به
سوالهایی که قرار است نویسنده را با اثبات پرسش محوری کتاب برساند را به
شکلی منطقی و باورپذیر بازخوانی و تحلیل کند و او را به استنتاج نتیجه
مطلوب خود هدایت کند.
شجاعی که پیش از این در قالب داستان و نیز متون روایی در این زمینه صحبت
کرده است، در این اثر تازه به ساخت و بافت تازهای از متن دست پیدا کرده
که حاصل آن ایجاد متنی است که نه سنگینی متون تخصصی و علمی را برای مخاطب
خود به همراه دارد و نه همانند یک متن داستانی است که امکان ارتباط هر
مخاطبی با آن مهیا نیست. متن روایی – استنتاجی این کتاب ابزاری است برای
ارتباط تودههای وسیع مردم علاقهمند به خوانش متنی درباره یکی از مهمترین
موضوعات جاری در زندگی شخصی و اجتماعی آنها و البته در این میان نویسنده
هنر این را داشته است تا در خلق این متن زبان و شیوه روایتی را به کار
ببندد که همهخوان باشد.
قبل از طرح سوال «دین به چه درد می خورد؟» یک سوال مهم تر و واجب تر قابل
طرح است. و آن سوال این است که: تعریف ما از دین چیست؟ وقتی می گوییم
«دین»، دقیقا از چه چیزی حرف می زنیم؟ ممکن است گفته شود که دین عبارت است
از مجموعه بایدها و نبایدها. ممکن است گفته شود که دین عبارت است از نقشه
ای که در آن خطوط و حدود و مرزهای میان خوب و بد، درست و غلط، واجب و حرام و
مکروه و مستحب مشخص شده است. ممکن است گفته شود که دین عبارت است از سپردن
تعهد یا تقید به انجام مجموعه ای از اعمال عبادی. ممکن است گفته شود که
دین عبارت است از مجموعه ای از اصول و فروع؛ اصول از قبیل توحید و نبوت و
معاد و... و فروع از قبیل نماز و روزه و حج و زکات و... ممکن است گفته شود
که دین عبارت است از پایبندی به یک سری از قوانین و مقررات. با یک نگاه
جامع تر می توان گفت که دین همۀ این تعاریف هست و نیست. هست به این معنا که
وجودشان را نمی توان انکار کرد. و نیست به این معنا که این، همۀ داستان
نیست و همۀ داستان این نیست. با هر کدام از این تعاریف می توان به وجه و
نمایی از دین رسید، ولی این وجه یا نما به یقین همۀ دین نیست. اگر موافق
باشید برای دریافت بهتر ماهیّت دین، دست به دامن چند مثال ساده بشوم. مثال
هایی که هر کدام به تنهایی برای ارائه مفهوم موردنظر ما کافی نیستند، ولی
وقتی در کنار یکدیگر قرار بگیرند و دست به دست هم بدهند، ما را به مفهوم
نسبتا درست تر و کامل تری از ماهیت دین نزدیک می کنند...