پدر عشق و پسر نوشته ی سید مهدی شجاعی است که دیپلم افتخار چهارمین جشنواره
کودک و نوجوان کانون پرورش کودکان و نوجوانان را کسب نمود. نویسنده ای که
عموما رویداد های مذهبی را در قالب داستانی می نویسد. نویسنده در این کتاب
زندگی "علی بن حسین بن علی بن ابی طالب" که بیشتر با نام علی اکبر شناخته
می شود را از زبان عقاب، اسب ایشان، روایت می کند. عقاب در ده بخش که هر
بخش یک مجلس نامیده شده، آنچه را از ابتدا یعنی قبل از به دنیا آمدن حضرت
علی اکبر تا ماجرای شهادت ایشان در واقعه ی عاشورا را برای لیلی بنت ابی
مرّه مادر آن حضرت بازگو می کند. کتاب اصل اتفاقات را از منابع تاریخی اخذ
کرده و آنها را پرداخته است، این منابع در انتهای کتاب ذکر شده اند. نثر
کتاب روان و سوزناک و احساسی است و به خوبی توانسته است واقعه ی کربلا را
از زاویه ای متفاوت بازگو کند. شجاعی در انتخاب موضوع کتابش هوشمندانه عمل
کرده و به زندگی شخصی پرداخته که در گربلا نقش پررنگی داشته اما کمتر به آن
پرداخته شده است. یکی از ویژگی های این کتاب پرهیز نویسنده از اغراق و
گزافه گویی است و سعی نکرده تا با استفاده از احساسات خواننده داستانی گیرا
اما غیر واقعی بنویسد. از نکات جالب دیگر این کتاب این است که مشتمل بر 10
مجلس می باشد متناسب با دهه محرم و اینکه در شب هشتم که بزرگداشت حضرت علی
اکبر (ع) می باشد مجلس هشتم هم به ضربت خوردن آن حضرت اختصاص یافته است.
درباره نویسنده:
سید مهدی شجاعی در سال ۱۳۳۹ در تهران به
دنیا آمد و هفده سال بعد با دیپلم ریاضی، برای ادامه تحصیل در رشته تئاتر
وارد دانشکده هنرهای دراماتیک شد. او در بدو ورود به دانشکده، گرایش
کارگردانی تئاتر را برگزید و حدود سه سال نیز با همین گرایش پیش رفت و عموم
واحدهای کارگردانی را پشت سر گذارد. در این زمان که به سن بیست سالگی
رسیده بود، از میان مسیرهای مختلف پیش رو، نویسندگی را به عنوان حرفه
برگزید. به همین جهت از رشته کارگردانی به نمایشنامه نویسی و ادبیات
دراماتیک تغییر جهت داد و همچنین با اعلام انصراف از ادامه تحصیل همزمان در
رشته علوم سیاسی، علی رغم گذراندن عموم واحدهای مهم و اساسی، تمرکز خود را
به طور ویژه در حوزه داستان نویسی قرار داد.
برشی از کتاب:
« من آن جا ايستاده بودم. پدربه علي اكبر گفت: “پيش رويم، مقابل چشمانم،
راه برو!” و او راه رفت. چه مي گويم؟ راه نرفت. ماه را ديده اي در آسمان
چگونه راه مي رود؟ چطور بگويم؟ طاووس خيلي كم دارد. اصلاً گمان كن كه
سرو، پاي راه رفتن داشته باشد! نه، پاي راه رفتن نه، قصد خراميدن داشته
باشد… و حسين سر بر آسمان بلند كرد و گفت:” شاهد باش خداي من! جواني را به
ميدان مي فرستم كه شبيه ترين خلق به پيامبر توست در صورت و سيرت، در
كردار، در گفتار و حتي در گام هاي رفتار. تو شاهدي … .»