کتاب صالحان, آلبر کامو, خشایار دیهیمی, ماهی
برشی از کتاب:
آتشکوف بیابید تو همه همراه دو را داخل میشوند)
استیان چی شد؟
آتنكوف وينوف بمب رو نمی اندازه خسته س فرسوده شده نمیشه خطر کرد.
كاليايف تقصير من بود مگه نه، بوریا؟
انتکوف از من خواست به همه تون بگم دوستتون داره
کالیایف بر میگرده پیشمون؟
آنتكوف شاید ولی فعلا از پیشمون میره
استیان چرا؟
آنتكوف در بخش تبلیغات میتونه مفیدتر باشه.
استیان خودش خواست منتقل بشه؟ ترسیده بود؟
آتشکوف نه همه ی تصمیم ها با من بود.
استیان یک ساعت قبل از عملیات دستمون رو میذاری توی حنا و
یکی رو کم میکنی؟
یک ساعت قبل از عملیات مجبور بودم شخصاً تصمیم بگیرم. حالا دیگه فرصت بحث کردن نداریم. خودم جاش رو میگیرم.
استپان اگه حق رو مراعات کنی این وظیفه به من میرسه.
کالیایف ( خطاب به آتنکوف تو رهبری وظیفه ی تو اینه که همینجا بمونی.