شوتا از جلوی مغازه برگشت. چهره اش امیدوار کننده نبود آتریا همچنان هیچی؟
شوتا سری تکان داد و آهی کشید: «ظاهراً صدای باد بود.»
آنسویا عیبی نداره مشکلی نیست
کوهی یعنی جوابمون رو خونده؟
شوتا در جواب گفت: «چرا نخونده باشه؟ نامه توی جعبه ی شیر نیست کی دیگه
نامه رو برداشته؟
کوهی راست میگی پس چرا جوابی نفرستاد؟ سونا گفت: «خب... اما بعد با نگاهش نظر آتسویا را خواست آتو یا گفت بی خیالش بایا کاریش نمیشه کرد لابد نامه مون براش منطقی نبوده. اگه نامه ی دیگه ای ،بیاد فقط دردسرمون بیشتر میشه. اگه ازمون بخواد توضیح بیشتر بدیم میخواین چه کار کنین؟
کوهی و شوتا نگاهشان را پایین انداختند آنسویا: « دیدین؟ اگه جواب بده فقط مایه دردسره همین طوری بهتره سوتا، اما خیلی عجیبه از این بابت میگم که مگه چقدر احتمال داشت که نوازنده ی درمانده همون آقاهه باشه
آنسویا گفت: «آره. واقعاً.» او نمی توانست در این باره مخالفتی کند. درست بعد از این که نامه نگاری شان با خرگوش ماه تمام شد نامه ای از شخص جدیدی دریافت کردند که توصیه میخواست با خواندن آن نامه خونشان به جوش بگیرد مسئولیت آمد مشکل کذایی آن فرد این بود که نمی توانست تصمیم به ماهی فروشی خانواده اش را بر عهده بگیرد یا دنبال علاقهی موسیقی خود برود به نظرشان او مثل بچههای لوس بود که هیچ وقت قرار نبود به چیزی راضی شود