برای طرفداران کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک و هر کسی که به دنبال پیدا کردن خود است.
در شهری بزرگ و پر جنب و جوش گربه ی دانایی زندگی میکند که در آرزوی صلح و آرامش است. روزی دوستش موش از درخت کاج کهنسالی در جنگل دور دستی می گوید که نشستن روی شاخه هایش حکمت و آرامش بی پایان به ارمغان می آورد. با شنیدن این خبر سفر گربه آغاز میشود؛ سفری پر ماجرا که او را با حیوانات جدیدی آشنا می کند از میمونی مضطرب و لاک پشتی خسته از زندگی گرفته تا بیری که با خشم دست و پنجه نرم میکند توله گرگی گیج و کلاغی طماع ولی برخورد غافلگیر کننده اش با بچه گربه ای بازیگوش است که وادارش میکند همه چیز را زیر سوال ببرد. گربه چه پند و حکمتی دارد که میتواند برای دوستانش بازگو کند و مهم تر از آن خودش چه چیزهای جدیدی می تواند یاد بگیرد؟
فهمیدم خیلی کم پیش می آد اون چیزی که میخوابم همون چیزی باشه که بهش نیاز داریم و اون چیزی که بهش نیاز داریم تقریبا هیچ وقت همونی نیست که می خوایم.
گربه ای که ذن یاد میداد با تصویرسازیهای زیبایش به ما یادآوری میکند چطور مهربان تر باشیم و با صبر و آگاهی بیشتر به زندگی رضایت بخش تری برسیم.
ذن ممکن است تفکری گیج کننده باشد. ممکن است گستره ای از تصاویر راه از آپارتمانهای سفید ساده گرفته تا راهبان منزوی که در سکوت نشسته اند. تداعی کند. از نظر من ذن صرفاً پرورش راهی برای بودن است که آرامش و خرد بیشتری را به زندگی ما می آورد. یکی از جنبه های اساسی ذن همین است و توضیحش تقریباً غیر ممکن است؛ درست مثل طعم هلو ساده ترین راه برای درکش تجربه کردنش است. متأسفانه معانی عمیق تر آن ممکن است برای بسیاری از ما دشوار باشد. در این کتاب سعی کرده ام به گونه ای کاربردی تر به ذن بپردازم، برخی از تفکرات و داستان هایش را در نظر بگیرم و آنها را در سطح روزمره دست یافتنی تر و مفیدتر کنم برای این کار، تعدادی از داستان های مرسوم ذن را انتخاب کرده ام که صدها سال برای اشاره به تفکرات بدون توضیح مو به موی آنها استفاده شده است.