کتاب من, خودم و خویشتنم, ویلیام تن, یاسمین شاکری, اندیشه مولانا
برشی از کتاب:
ایزاک آسیموف
مولتیواک بزرگترین ماشین جهان بود. این ماشین با حقایق
سروکار داشت. آنها را دریافت و ذخیره میکرد و پس از آزمایش تحویل می داد.
محل استقرار این دستگاه واشنگتن بود ولی سؤالها و پیام ها
را از سراسر دنیا دریافت و پاسخ ها را به هر کشور شهر و روستایی ارسال می کرد.
گروهی از کارکنان دائماً مشغول وارد کردن حقایق به این ماشین بودند و گروهی دیگر
در داخل مولتیواک مستقر شده و از آن مراقبت میکردند مولتیواک وظیفه خاصی داشت و
عهده دار حفظ حقایق مربوط به تک تک افراد سرتاسر جهان بود هر روز چهار هزار میلیون
حقیقت را هماهنگ میکرد و به سؤالها پاسخ میداد فردا چه
هر شهری گزارش مربوط به خود را دریافت میکرد و یک گزارش
کامل از کل جهان برای رئیس نیروی اصلاحات در واشنگتن مخابره میشد. تنها سه هفته
بود که برنارد گالیمان عهده دار مقام ریاست شده بود و تا به آن روز تا این اندازه
از گزارش صبحگاهی وحشت نکرده بود تلی از کاغذ روی هم تلنبار شده بود. لازم نبود
آنها را بخواند چون تمامشان را میدانست اما با این همه نگاهی سرسری به گزارش
روزانه انداخت.
حوادث مشکلات و دشواریهای همیشگی و ناگهان چیزی او را حیرت
زده کرد قتل گالیمان دکمه تلفن را نشان داد. چهره علی عثمان روی مانیتور کوچک ظاهر
شد.
گالیمان گفت: «علی امروز یک نفر
کشته میشه تا به حال چیز غیر عادی اتفاق نیفتاده؟