احساس زندگی به سبک آمریکایی برای فرزندان بعد از جنگ - حداقل در مناطق تحت
اشغال آمریکاییها با جویدن آدامس گوش کردن به جاز، گفتن اوکی و پوشیدن شلوار جین
به سرعت و بیمارگونه تسری یافت و بعد به حوزه ادبیات، فیلم و هنر راه پیدا کرد.
این نزدیکی به شکل یکسانی از تجربه به ادبیات و علم زیبایی شناسی منتقل شد. ولی کشف
،فرانسه برای من درست مثل دوستم ،بنو چرخشی آگاهانه به سمت بیگانه بود، به سمت
،زبان سرزمین و تاریخ ،بیگانه چرخشی که نوید بسط فکری و احساسی را میداد ادبیات در
نقطه شروع این چرخش قرار داشت ،مقاله تصویر چشمها این عضو تشخیص فاصله با ،نقاشی
با فیلم جذب شدند این یک علاقه زیباشناسی بود. تازه سالها بعد بود که تجربه روزانه
هم اضافه شد با غذاهای فرانسوی در پاریس آشنا شدم عجیب و باورنکردنی اینکه در یک
شهر بندری مثل هامبورگ غذاها فقط محلی بود حالا چه خوب چه بد تا آنجا که میدانم
اواخر دهه پنجاه در هامبورگ هیچ رستوران ایتالیایی یا فرانسوی ای وجود نداشت ۲۰
ساله بودم که اولین کاپوچینوی عمرم را در منطقه سوهو لندن نوشیدم و ۲۶ ساله بودم
که اولین کیک های میوه ای اولین کروسان ها را خوردم فرانسه برای من بسیار بیگانه تر از آمریکا ،بود مخصوصاً
به خاطر زبانش که تصویر | نوشتاری نت مانندش با آن لهجۀ جالبش کنجکاوی زیبایی را
در آدم بیدار میکرد