با تعمق در واقعیت های ادراکی که گویا حاصل اختلال در فرگشت است تا فرگشت خطی روشمند باید به خاطر داشت که این بی همتایی مغز انسان و گوناگونی ادراک آن که اغلب توهم است در مسیر طولانی خود به ویژه در صدهزار سال گذشته که گونه کنونی انسان آمد که گونه غالب زمین بماند چه مفهومی برای بشر دارد.
بجاست از این نکته سخن بگوییم که چرا هوش ذاتی طبیعت که از هزاران میلیون سال پیش در میان میلیونها گونه روی زمین مشترک بود نمیتواند الگوهای تلقین کشتار جمعی ،جنایت تبهکاری بی شرمی ،توهم ،اختلاس سرقت و مهم تر از همه درنده خوبی فجیع را در دنیای حیوانات بنا نهد حيوانات مغز به اصطلاح حیوانی داشتند و انسانها که به مغز برتر می بالند تمام واقعیتهای فوق را بنا نهادند. چرا؟ انسانها و حیوانات پیچیده همگی مغزی شبیه پستانداران دارند اما چرا این تفاوت حیاتی در رفتار و کنش چنان شدید و افراط آمیز است؟ حدود ۹۸ درصد از ژن هایمان با شامپانزه ها مشترک است اما تفاوتمان با آنها بسیار است چه عاملی موجب میشود که این تفاوت ۲ درصدی بسیار ناچیز در چشم انداز ادراک مغز انسان بزرگ جلوه نماید؟ این چیزی است که باید دریافت با دستیابی به تمایز موجود بین مغز انسان و حیوان میتوان به مفهوم اصلی این عامل پی برد که تمام گرایشها و تلقین های بیمارگونه را در ذهن خودآگاه انسان نگاشت.