در ساعت یازده شب چهارشنبه آن هفته، «جن» در آقای «مودت» حلول کرد؛ میزان تعجب آقای «مودت» را پس از بروز این سانحه، با علم به اینکه چهره او بهطور طبیعی همیشه متعجّب و خوشحال است، هرکس میتواند تخمین بزند؛ آقای «مودت» و سه نفر از دوستانش، در آن شب فرحبخش مهتابی، بساط خود را بر سبزه باغی چیده بودند…
«ملکوت» اثری سوررئال و شخصیتمحور، که داستان آن حول محور دو شخصیت به نامهای “دکتر حاتم” و “م.ل” میگذرد، شخصیتهای دیگر “ناشناس”، “مرد چاق”، “آقای مودت”، “شکو” و “ساقی” همگی در حاشیه هستند. داستان مرگ و مرگ اندیشی است، که در برابر میل به جاودانگی قرار دارد.