پنی و و در همین طوری که دارند ناهار دیر وقت خودشان را میخورند از فرصت استراحتی که بعد از مدتها برایشان فراهم شده لذت میبرند. دالرگات به آنها گفته بود نگران میز پذیرش نباشین من ترتیبش رو میدم شما بچه ها برین استراحت کنین پنی همین طور که به یک مبل قدیمی لم داده، بدنش را کش و قوسی می دهد. بعضی از کارکنان که ناهارشان را از خانه آورده اند، دور میز درازی نشسته اند و به آهستگی غذا میخورند و با هم صحبت میکنند. آنها بر روی لباسهای فرمشان سنجاقی دارند که رویش عدد چهار حک شده. پنی سعی میکند فال گوش بایستد با خودش فکر میکند آیا آنها دارند در مورد شایعه ای که بین کارکنان پخش شده حرف میزنند؟ اما نه آنها در مورد شایعه صحبت نمیکنند. یکی از کارکنان که عینک زده است با صدایی غمگین میگوید: «تا جایی که بتونم یواش یواش میخورم که مجبور نباشم به این زودی برگردم طبقه چهارم.»
کاش مسافرت کاری اسپید و به این زودی ها تموم نشده بود... دیگری که هر بار یک ذره از برنج سرخ شده اش را با چاپستیک بر می دارد میگوید همین امروز صبح برگشته... اما انگار یه ساله برگشته. همین که در روی لولایش میچرخد و باز میشود چاپستیک ها از دستش می افتند. اسپیدو مدیر طبقه چهارم وارد میشود و میگوید: «پس همه شما اینجایین! لباس ورزشی نئونی رنگ روشنی پوشیده انگار از یک مدل لباس ورزشی چندین رنگ مختلف دارد کارکنان طبقه من چه خوب که من برای ناهار هم صحبت دارم دارین از برنج سرخ شده و تخم مرغ لذت میبرین؟ این دفعه وقتی میخواین برنج رو سرخ کنین، یه کم گوشت و کرفس بهش اضافه کنین این جوری که میخوریدش اصلا مزه ای هم داره؟ منظورم اینه که شما هیچی توش نمیریزین صبر کن، ظرف غذات گرم کننده نداره؟ من مال خودم رو همه ش به گوردن و ۹۹ سیل خریده م. می دونی چیه؟ بذارین لینک مغازه آنلاینش رو باهاتون به اشتراک بذارم. قابلی نداره.» در حالی که اسپید و با سرعت سرسام آوری کلماتش را پشت هم ردیف میکند کارکنان طبقه چهارم به آرامی ظرف غذایشان را جمع می کنند. اسپید و به یکی از آنها رو میکند و می پرسد: «چی؟ به این زود ناهارت تموم شد؟» گرسنه م نیست.»
آخه چطوری ممکنه؟ هنوز نصف غذات دست نخورده مونده. میخواستیم برگردیم سرکارمون اگه بهمون اجازه بدی، لطفاً ....» عالى... البته من هم زود بر می گردم بالا
قبل از اینکه بروند کارکنان نگاهی با ناامیدی به پنی و و در می اندازند و بدون اینکه کلمه ای بگویند ملتمسانه از آنها میخواهند که حداقل ده دقیقه بیشتر با اسپید و اختلاط کنند. و در می گوید: «خب، اسپیدو مسافرت چطور بود؟ شنیده م دو هفته توی مرکز تحقیقات چرت بودی مطمئنم اونجا خیلی چیزا یاد گرفتی