بعد از چند وقت دوماه سه ماه پنج ماه که به مجالس ذکر خدا رفتید تازه نطق هایتان باز میشود آن چیزهایی که در قلب هایتان آمده و مرحمت شده می شود و یواش یواش به کار می افتد. آن وقت آدم دیگر احتیاجی به سؤال کردن هم ندارد. همین قدر که نطقتان باز شد از درونتان خودش می گوید و خودش هم جواب می دهد. یعنی ان شاء الله حل مسأله میکند. طرف چون حکم را تکمیل نگرفته بود یادداشت کرد رفت که مطالعه کند چون فکر کرد انگار یک چیزی کم است. آدم چیزی را که شنفت مطالعه میکند. شما اهل مطالعه هستید یعنی طلوع کردن ما چیزی را با هم خواندیم بنده چیزی گفتم و شما هم نوشتید اما وقتی به خانه رفتید طلوع کرد اینکه به آن نگاه کردی و دیدی مثلاً درست ننوشته و انگار کسری دارد طلوع است حالا آمده و طلوع خودش را ارائه می دهد می بیند که دیگر مسئله برایش حل شده است.
ان شاء الله همه شما اهل مطالعه باشید. مطالعه غیر خواندن است. مطالعه ای که طلوع می کند یعنی من خواندم و رفت در قلب رفت و رفت و رفت. حالا ان شاء الله طلوع کرد. طلوع مثل صبح میدمد و می دمد و می دمد. آیه هایی را که می خوانید شنیده هایی را که میشنوید یک وقت نگاه میکنید که از شب اول با از شب دوم یا هفته دوم با هفته چهارم نطقتان باز می شود و هی سؤالات پیدایشان می شود. از خودت هم سؤال میکند که این چیست که من را این جور گذاشتی و به من نگاه نمیکنی؟ آن وقت از درون خودش هی میگوید و هی خودش هم جواب می دهد. خواندن خیلی سخت است اما مطالعه خوب است. خواندن سخت است چون باید دفعه دوم هم بروی و بخوانی تا غلط نخوانده باشی، مطالعه خیلی راحت است. خودش طلوع است؛ اسمش با خودش است. هی خودش را نمایش میدهد و نشان می دهد. خودش حالی ات می کند. خودتان هم می دانید که مطالعه با خواندن فرق دارد و بیا و مطالعه را از طلوع بگیر. خدا کند که بعضی چیزها را نصیب هیچ زن و مردی نکند. یک کسی را می بینی هفتاد سال همه اش میخواند اما هنوز به طلوع نرسیده به طلوع نرسیده اما می گوید من چهار پنج جا درس میخوانم به او میگویی کجا می روی می گوید می روم مطالعه کنم. خب میرود که مطالعه کند اما باز می خواند مطالعه چیزی است - که مال قلب است، مال آن بهره برداری توست جزو توست؛ مطالعه کم چیزی نیست. البته اگر حالا بنده به شما تذکر دادم برای خودتان بود برای قم و نجف - تذكر ندادم. من آنجاها گردش کردم و با آنها نشسته ام و همه را می دانم. با آنها بحث دارم ذکر دارم و از جوانی هم داشته ام الان کمتر شده یک کسی رفیقم بود اهل آبادی مان بود می پرسیدم کجا می روی؟ می گفت می روم مطالعه کنم. ماشاء الله شما شش ماه است می روی مطالعه کنی اما من آدم هفتاد ساله سراغ دارم که هنوز مطالعه نکرده تو چطور می روی مطالعه کنی؟ آن وقت او بو می برد که چه میخواهم بگویم مطالعه یعنی در من طلوع کرد. دیروز تخمی در درون کاشته ام امروز روییده است. شش ماه، پنج سال، ده سال کاشتم حالا روییده اینکه روییده چیست که این قدر قشنگ است؟ آن وقت می گوید آن است. آدم خودش هم می فهمد میگوید همانی است که آن وقت کاشته بودیم. آن وقت در زمین دلمان کاشتیم حالا روییده است. ان شاء الله نزدیکی های آخر الزمان که همین حالاها باشد، صبح می کاریم، غروب درو میکنیم. یعنی یک حرفی صبح زده می شود شما همه اش در مطالعه می روید یعنی طلوع می کند. مطالعه جزای خواندن توست که آمدی نشستی و گوش دادی مطالعه مثل خورشید است. که می تابد. از آنجا طلوع زد و صبح درآمد گفت یک آیه شنفتم آمدم خانه دیدم چقدر عجیب شد. گفت یعنی چی شد؟ زن گفت مرد ما که از در درآمد دیدم چقدر زیبا، چقدر با ادب چقدر قشنگ یعنی دیدم عین کلامی که ما در مجلس خوانده بودیم پیدا شد گفت به همین فوری؟ گفت به همین فوری بچه مان هم آمد آن هم همین جوره غروب که شد دیدم همین جور وقت نماز شد، آن هم همین جور چون اهل مطالعه شدی امید دارم ان شاء الله آثار نور ولایت عزیز خدا که در غیبت است طلوع کند همه میگویند که غایب است. امیدوارم که آن نور و آن چراغ در زندگیتان و در خانه هایتان آشکار شود. قاعدتاً اهل چراغ همیشه با چراغ باید راه بروند. آیا این طور نیست؟