کتاب همیشه یک نفر دروغ می گوید, آلیس فینی, پریا خوارزمی, نون
برشی از کتاب:
چهارشنبه ۰۶:۵۵
خانم کارآگاه می گوید گوشی رو بذارین
جوری به من
زل زده که انگار همین الان جرم هولناکی مرتکب شدم پاتل فکر کنم جک این طوری صدایش
کرد اصلاً به اندازۀ اولین باری که همدیگر را دیدیم با من خوش رفتار .نیست دیروز
داخل جنگل جلب کردن نظر مساعدش خیلی آسان بود. واقعاً اهمیتی به پوشش کفش نمیدادم
که خواستم قرضش بگیرم فقط بهانه ای نیاز داشتم تا با او حرف بزنم حیرت انگیز است
که توانستم چقدر اطلاعات ازش بیرون بکشم شاید برخی از این اطلاعات را بازگو کرده
باشم گمان کنم به همین خاطر است که بداخلاق است.
قسم میخورم خیلی زودتر از اینکه چیزی بگوید دید که دستم را
دراز کردم تا گوشی تلفن ثابت روی میز را بردارم اگر به من گفته بود که گوشی را
برندارم از اول بر نمی داشتم ولی بدون بحث دیگری گوشی را سر جایش گذاشتم هیچ وقت
یاد نگرفتم از آدمهایی که قدرت دستشان ،است، حتی آدمهای کوچک نافرمانی کنم. ما دو
تا به دلایلی که به نظرم اصلاً با عقل جور در نمی آیند، داخل دفتر مدرسه مجزا شده
ایم
میگویم: «تا ده دقیقه دیگه باید برم روی آنتن رئیست گوشیم
رو گرفته و باید یه زنگ بزنم تا به یکی خبر بدم کجام
«کارآگاه سربازرس هارپر گوشی شما رو گرفت چون گفتین یه نفر
به گوشیتون زنگ زد که بهتون درباره آخرین قتل خبر بده مطمئنم میتونین درک کنین چرا
باید اون تماس و کسی رو که زنگ زد بررسی کنیم
پشیمانم که گوشی ام را به جک ،دادم
ولی دلم نمیخواست به نظر بیاید کمک نکرده ام.