ای کاش مام
دهر ز زادن شدی عقیمتا این بنین زباب نماندی به یادگار
دستی نه دست
موسی و چوبی نه اژدهاشستی نه مشت حیدر و تیغی نه ذوالفقار
بند ۶۹
اغلب غزلهای «نیر» ضمن اشاره به کین چرخ روباه که زنجیر در
گردن شیران انداخته است از اوضاع جامعه و مخصوصاً تنگدلیهای شاعر حکایت دارد که
برای نمونه یکی از ناله های شاعر یاد داشت میشود
جهان دریای خوناب است و ناپیداست
پایانشالا ای آب جو
بهراس از این دریا و طوفانش
مجو شیر ای پسر زینهار ازین نامهربان مادرکه خون شوهران است این که میبینی
به پیشانش
ندارد جز دو نان بر سفره این نان کور مهمان گش که دارد آون از گردون و ناهار است مهمانش
جوانمردان به دو
نان منت دو نان نمی ارزد جوانمردانه بگذر زین دو نان واهل به دونانش
شب و روزش درو شهمار است خود ضحاک و ماران استنمی بینی که مغز سر خورد پیوسته مارانش
دل من ماه کنعان است و چاه سینه
زندانشجهان مصر بلاخیز و خرد یعقوب
نالانش
عروس چرخ مینایی به صد کید زلیخایی کشد هردم ز
رعنایی به سویی طـرف دامانش
الا ای باد روحانی ببر زین ماه زندانی به نزد پیر کنعانی خبر از کید
اخوانش