کتاب ردپای دنیا در فاجعه 61, حشمت الله قنبری همدانی, بین الملل
برشی از کتاب:
جرعه ای از فرات
قاسم سفیر
صادق امام حسن(ع)
راوندی حر
عاملی، علامه مجلسی ،بحرانی و مازندرانی نوشته اند که ابو حمزه ثمالی از حضرت علی
بن الحسین زین العابدین (ع) نقل کرده است که فرمود در شب آن روزی که پدرم شهید شد،
دستور فرمود همۀ اهل بیت و اصحاب او اجتماع کنند وقتی که همگی حاضر شدند در نهایت
مهربانی فرمود: يَا أَهْلِي وَ شِيْعَتِي اِتَّخِذُوا هَذا اللَّيْلِ جِمَالَكُمْ
فَانْهَجُوا بِأَنْفُسِكُمْ، اى خاندان و ای پیروان ،من در سیاهی این شب بر شتران
خود سوار شوید و جانهای خودتان را به سلامت بیرون ببرید. فَلَيْسَ الْمَطْلُوبُ
غَيْرِي وَلَوْ قَتَلُونِي مَا فَكَّرُوا فيكم فَأَنْجوا رَحِمَكُمُ اللهُ، غیر از
من کسی مطلوب و مورد خواسته این قوم نیست و هنگامی که مرا کشتند هرگز یاد شما
نمیکنند [به تعقیب شما نمی آیند راه نجات خودتان را پیش بگیرید خداوند شما را رحمت
،کند، من بیعت خود و عهد استواری را که با من بستید از گردن شما برداشتم.
اهل بیت و اصحاب امام(ع) در پاسخ
گفتند ای آقای ما ای اباعبدالله! ما دست از حمایت تو برداریم که مردم بگویند اینها
امام خود را و بزرگ خود را یکه و تنها رها کردند؟! چـه عـذر و بهانه ای در پیشگاه
با عظمت خداوندی بیاوریم که توجیه تنها گذاشتن شما باشد؟! به خدا سوگند! تو را
تنها نمیگذاریم تا اینکه همگی در رکاب تو کشته شویم!
ثبت چنین
پدیده ای در آن شب پر اضطراب حکایتِ ایمانهای استواری میباشد که حاصل زندگی
مؤمنانه و باور ایمانی نسبت به هدایت امام معصوم(ع) است. اگر چنین صحنه های شگفت
انگیزی در کربلای سال ۶۱ هجری بوقوع نمی پیوست سراسر حیات فرزندان آدم(ع) نقطهٔ
شایان افتخاری نداشت. پیدایی چنین حماسههایی بود که والایی منزلت و حیثیت انسان را
در...