کتاب مقتل الکرام, بهاء الدین قهرمانی نژاد شایق, بین الملل
برشی از کتاب:
در این جا
بود که زینب دو شیر مرد و رادمرد خودش یعنی عون و محمد را آماده رزم در رکاب
داییشان نمود گویا ابی عبدالله به خاطر خواهر در دانه اش زینب قدری در اذن میدان
دادن به این نوگلان درنگ کرده و موافقت نمینمود اما با اصرار خودشان و درخواست و
اصرار خواهرش موافقت کرد این دو ،شیر مرد چونان جدشان جعفر طیار دلاورانه جنگیدند
و در نبردی نابرابر به شهادت رسیدند.
تاریخ متون و منابع مقتلی از عکس العمل زینب در برابر جنازه
عون و محمد ساکت است. گویا زینب گریه هایش را دور از چشم برادر انجام داد تا داغی
بر داغ او نیفزايد والله العالم. شاید بتوان زبان حال زینب را در درخواست میدان
برای فرزندانش را چنین ترسیمکرد.
تا خداوند،
دو شمشیرزنم بفرستد دو علی زاده دو سیمین بدنم بفرستد حالیا سیم تنانم دو کفن پوش
تواند مسائل گرمی یک لحظه آغوش تواند دو غلامند به دربار علی اکبر تو دو اسیرند به
چشمان علی اصغر تو دو علی طینت و جعفر صفت و حمزه نسب دو نبی صولت و زهرا دل و
عباس ادب دو ملک جلوه و قدیس رخ و نورانی دو فدک وارث و تسبیح دل و عرفانی به کمر
کرده حمایل علوی تیغ و نیام هر دو بر عشق تو مایل به کمال و به تمام سرمه از خاک
کف پای تو برداشته اند ز شفابخشی این خاک خبر داشته اند قصه کوتاه ذبیح تو دو
طفلان من اند تحفه مور به دربار سلیمان مــن انــدا تا خداوند،
دو شمشیرزنم بفرستد دو علی زاده دو سیمین بدنم بفرستد حالیا سیم تنانم دو کفن پوش
تواند مسائل گرمی یک لحظه آغوش تواند دو غلامند به دربار علی اکبر تو دو اسیرند به
چشمان علی اصغر تو دو علی طینت و جعفر صفت و حمزه نسب دو نبی صولت و زهرا دل و
عباس ادب دو ملک جلوه و قدیس رخ و نورانی دو فدک وارث و تسبیح دل و عرفانی به کمر
کرده حمایل علوی تیغ و نیام هر دو بر عشق تو مایل به کمال و به تمام سرمه از خاک
کف پای تو برداشته اند ز شفابخشی این خاک خبر داشته اند قصه کوتاه ذبیح تو دو
طفلان من اند تحفه مور به دربار سلیمان مــن انــد