در پرتو طلایی رنگ آفتاب سپیده دم بالتیمور در زندانی که زیر شدیدترین اقدامات امنیتی است جنب و جوش بسیاری به چشم می خورد. در آن ژرفنا جایی که هرگز تاریکی وجود ندارد آغاز روز حس به ستوه آمده مشترکی است، آن چنان که در صدفهایی باز شده به سوی جزرومد گم شده شان در منبعی آب مخلوقات پروردگار این معترضان که با نهیب به خواب رفته بودند، دوباره با حالتی تهییج شده خود را برای سردادن فریاد اعتراض آماده می کردند. دکتر هانیبال لکتر، پیچیده شده در لباس مخصوص دیوانگان با بندهایی محکم به گاری دستی مخصوص حمل اشیای بلند بسته شده بود؛ گویی ساعت دیواری بلند پدر بزرگ حمل میشد پابندی به پاهایش وصل شده بود و برای جلوگیری از گاز گرفتن به جای دهان بند نقاب مخصوص بازیکنان هاکی روی صورتش قرار داشت که کار کردن با آن برای نگهبانان آسانتر بود. لکتر طوری قرار گرفته بود که صورتش بیش از سی سانتیمتر با دیوار فاصله نداشت.