جیم دوازده سال داشت از پس کج خلق و دمدمی مزاج شده بود زندگی با او دشوار بود. اشتهای وحشتناکی داشت و این قدر چپ و راست از من می خواست راحتش بگذارم که بالاخره موضوع را با آتیکوس در میان گذاشتم.
فکر نمیکنی کرم کد و گرفته باشه؟
اتیکوس جواب داد نه جیم دارد رشد میکند. باید در مورد او بیشتر حوصله به خرج بدهم و حتی المقدور کمتر اذیتش کنم. این تغییر یک باره فقط ظرف چند هفته و قبل از اینکه کفن خانم دوبز بخشکد در احوال جیم ظاهر شد. قبلاً از همراهی من در روزهایی که برای قرائت کتاب به خانه خانم دوبز می رفت خیلی ممنون به نظر می رسید اما حالا انگار در ظرف یک شب به اخلاقهای کاملاً تازه ای دسترسی پیدا کرده بود و میخواست آنها را به من تحمیل کند چندبار حتی درصدد امرونهی من نیز برآمد و یک بار در پایان مشاجره ای فریاد زد: «دیگه وقتش شده که بفهمی یک دختری و مثل دخترها رفتار کنی بغضم ترکید و گریه کنان پیش کالپورنیا رفتم.