گفت و شب آخر روضه است مشتری ما هم پیدا شده. بعد هم به طرف آنها رفت و پاکت پول بیست شب منبر را به ایشان داد و گفت ه این پول امام حسین (ع) است. نشمرده ام و نمیدانم چه قدر است. اما تا این پول تمام نشده کنار خیابان نایستید جان جده ام حضرت فاطمه زهرا (س)
در این لحظه قوام به گریه افتاد. ما هم متأثر و منقلب شدیم یکی از زنها هم به گریه افتاد. بارها به سید مهدی قوام میگفتند آقا شما را با افراد گنهکار و مست می بینند. مردم آبروی آدم را میبرند میگفت امام حسین (ع) جان خود و عزیزان اش را برای خدا داد آبروی من چه ارزشی دارد
استاد مهدی چهل تنی که خود از شاگردان آن بزرگوار بوده و به درک فیض و صحبت قوام رسیده مینویسد: سید تلاش میکرد گریخته گان از دین را با خدا آشتی دهد اما کسانی که مدارا با گریخته گان و مطرود شدگان اجتماع را نمی پسندیدند او را ملامت میکردند.
نا امیدی از رحمت خداوند از همه ی گناهان بزرگ تر است. می خواست گریخته گان را به رحمت حق بازگرداند. در احادیث قدسی آمده است و یا عیسی تا زمانی که خودت به رحمت من امیدواری بندگان را نا امید مکن دری را که خداوند تا هنگام مرگ، به روی خلق بازگذاشته نباید بست
سید از اهل شهود و معنا و صاحب مقاماتی بوده است و چیزهایی را می دیده که عموم مردم نمیبینند و به اذن خدا کارهایی از او بر می آمده که از عموم مردم ساخته نیست. سید مهدی قوام یکی از جوانمردان و خاموشان است؛ شاید بعضی نتوانند خاموش بمانند و به پیمانه یی سر ریز کنند.