چند سرمایه دار از او دعوت به کار
کرده بودند. او از آنها تشکر کرده و پیشنهادشان را رد کرده بود بهانهاش این بود که
هنوز تصمیم خود را برای انتخاب شغل نگرفته است سپس با ایزابل نامزد شد خانم بردلی
اصلاً تعجب نکرده بود چون آن دو سالها دوستانی جدانشدنی بودند و میدانست ایزابل
عاشق لری است خانم بردلی او را دوست داشت و باور داشت که شوهر خوبی برای ایزابل می
شود.
ایزابل
شخصیتی قدرتمندتر از لری دارد میتواند ضعفهای او را جبران کند.»
اگرچه هر دو
خیلی کم سن و سال بودند خانم بردلی اصرار داشت خیلی زود ازدواج کنند البته تا لری
شغلی پیدا نمیکرد این کار امکان پذیر نبود. لری پول مختصری داشت اما حتی اگر ثروت
او ده ها برابر این بود باز خانم بردلی بر این حرفش پافشاری می.کرد آن قدر که من
فهمیدم خانم بردلی و الیوت میخواستند از دکتر نلسون بپرسند برنامهی لری برای
زندگیاش چیست. میخواستند از نفوذ خود استفاده کند و لری را وادارد پیشنهاد کاری
آقای ماتورین را بپذیرد.
میدانید که من نفوذ زیادی روی لری .ندارم حتی بچه هم که
بود، کار خودش را میکرد
میدانم شما میگذاشتید هر کاری دلش میخواهد بکند. معجزه است
که این قدر پسر خوبی از آب درآمده.»
دکتر نلسون
که زیادی مشروب خورده بود نگاهی سرزنش آمیز به خانم بردلی انداخت و چهره ی سرخش
کمی سرخ تر شد.
من خیلی
گرفتار بودم باید به گرفتاریهای خودم میرسیدم او را قبول کردم چون کس دیگری را
نداشت و پدرش دوستم بود سر و کله زدن با او کار آسانی نبود.»
خانم بردلی به
تندی :گفت از حرفهای شما سر در نمی آورم او جوانی خوب و دوست داشتنی است. »
به نظر شما با پسری که هیچ وقت با شما یکی به دو نمیکند اما
هر کاری که دلش خواست انجام میدهد چه کار میشود کرد؟ پسری که وقتی عصبانی...