و خیلی از
شما متشکرم. ولی درباره ی تعیین حدود باید عرض کنم که مایا پیشکار شما کاملاً کنار
آمدیم کلیه ی پیشنهادهای او را قبول کردم.»
می دانستم. »
ه فقط او به من گفت بدون ملاقات حضوری شما نمیتواند اسناد
را امضا کند.»
«بله، قرار این بود. اشکالی ندارد بپرسم که آیا همه ی
رعیتهای شما حق اربابی می دهند؟»
«بله»
و خودتان هم در تعیین حدود زحمت میکشید؟ واقعاً قابل تمجید
است.»
الژنیف کمی سکوت کرد و بعد گفت:
«بفرمایید بنده هم که برای ملاقات شخص شما آمده ام!»
داریا لبخندی زد ، میبینم که تشریف آورده اید. ولی با لحتی
صحبت دلتان نمی خواست این جا بیایید.»
لژنیف با خونسردی گفت: «من هیچ جا نمی روم، اصولاً رفت و
آمد نمی کنم.»
ه هیچ جا؟ ولی منزل الکساندرا که می روید؟
من از قدیم و ندیم با برادر او دوست بوده ام.»
با برادرش!
هر چند من کسی را مجبور نمیکنم... اما مرا ببخشید. من سناً از شما بزرگ ترم و
میتوانم کمی اذیتتان کنم علتش چیست که این قدر گوشه گیری میکنید؟ از منزل من
خوشتان نمی آید یا از خود من؟
ه داريا
ميخايلوونا، من شما را درست نمیشناسم به همین دلیل هم علتی ندارد از شما خوشم نیاید
خانه شما هم بسیار عالی است. ولی حقیقت را بخواهید من دوست ندارم خود را مقید کنم
لباس فراک مرتب و دستکش حسابی ندارم و اصولاً جزو محفل شما نیستم.
میخایلو ،میخایلیج شما از لحاظ حسب و نسب و تربیت جزو محفل
مایید!
داریا میخایلوونا، حسب و نسب به کنار... موضوع این نیست....