اگر منظور حافظ از کلمات می مستی ساز شاهد و غیر آن همان مفاهیم معمول باشد. با در نظر گرفتن آن همه معارف الهی و انسانی و حقایقی که در ارتباطهای چهارگانه ارتباط انسان با خدا با خویشتن با جهان هستی و با هم نوع خود نصیب او شده، باید گفت که حافظ عمری با تضادیابی در تأثیرات حسی و تضاد اندیشی و تضادگویی دست به گریبان بوده و با یک مغز و روان مختل زندگی کرده است ولی آیا میتوان گفت آن همه اصول و مسائل عالی که در سراسر دیران این شخصیت بزرگ دیده میشود با سرخوشی و لذت گرایی و دم غنیمت شمردن برای غوطه خوردن در هوس بازی ها و شهوت رانی ها سازگار است؟ خصوصا با توجه به این قاعده اصیل روانی که دریافت آن همه معارف الهی و انسانی و حقایق والا که در درون حافظ شکوفا شده و درون او را به مرحله ابتهاج رسانده است. نمی تواند برای حافظ تخیلاتی بی اساس تلقی شده مانع سرخوانی ها و لذت گرایی های او نبوده باشد.
... اگر مفاهیم مربوط به تشویق انسانها به عوامل سرخوشی به همان معنای معمولی مراد حافظ باشد. آیا میتوان طرح اخلاقیات و عرفان والای انسانی را از وی انتظار داشت؟ در صورتی که حافظ به قدری درباره اخلاقیات و عرفان والای انسانی داد سخن داده است که میتوان او را یکی از علمای بزرگ اخلاق و عرفان به حساب آورد